مرگ
گفتگوهای تنهایی آذر ۱۶م, ۱۳۸۸
دیدم که چه آسان است ! یعنی ممکن است . با مرگ دست به گریبان شدن و گریبان را از چنگ آن روح رها کردن !
اما نتوانستم ! آخر مردن هم همچون زیستن بهانه می خواهد . باید برای مرگ هم دلیلی داشت . و من دیدم که وقتی ان دستها
– که پس از یک عمر چهل ساله با هم زیستن و یک لحظه از تماشای او فارغ نبودن ، در عصر در بند شناختم و دیدم که خدا چه کرده است !-
گریبان مرا رها کنند حتی تمام دلایلم را برای انتخاب شهادت از دست می دهم.
آنچه در طریق مرگ به دست می اوردم بسیار سبک تر و کم ارج تر بود از آنچه در ترک زندگی از دست می دادم .

دیدگاه های اخیر