گویی به پایان همه چیز رسیده ام

تا مرز عدم چند گامی بیشتر نیست

میدانم که پشت سرم

هیچ چیز ،

هیچ کس

نیست که

وسوسه ی دیدارش رویم را به سوی دنیا برگرداند ..

همه چیز و همه کس مرده است اما جنازه هاشان را همچنان باید بر دوش بکشم و

این کار مرا رقت بار و طاقت فرسا کرده است ،

خیلی رنج می برم

راست میگویی نیما!

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را

دکتر شریعتی
  • Print
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks